ای مرگ! ای عجوزۀ هرجایی! ولگردِ کوچههای تماشایی پیر و جوان یکی شده در چشمت همبسترِ خمیده و برنایی با بوسهای به هر کس و هر ناکس زایای مردگانِ شبحزایی در موسِمِ سرودِ چکاوکها جادوگرِ طلسمِ صداهایی میپاشی آه! گَردِ فراموشی پایانِ خاطراتِ خوشِ مایی