من گیسوان وحشی پاییز بودم باد خزان آرایشم میکرد هر روز تا در کلاه خود بهارم کرد و رقصید جادوگری زیبا ولی تنها و مرموز آن شب پرستوها به من پرواز دادند مشتی ستاره دامنم را آسمان کرد وقتی به دریاها نگاهم را کشاندم دریا خودش را سمت چشمانم روان کرد